داستان کوتاه اجتماعی جان گرفت
28 بهمن روز پر شکوهی است در ادبیات این مرز و بوم... صادق هدایت آغاز شد...
مردی از دیار تهران قدیم چشم باز کرد و در عمر کوتاه ولی غنی خود آتش به جامعه پر نقد خود کشید و تا به امروز در بالاترین نقطه توجه خوانندگان و متفکران قرار گرفت.
نکته جالب این است که در همه دوران حضور هدایت با وی به صورت کاملا سر سختانه برخورد شد... القاب ناسزاواری که در همه دوران بر او بستند که همه ناشی از بی سوادی و عقده درونی بوده است ، هدایت همیشه تنها بوده است و تنها این راه پر دام را طی کرده است و حال بر بام ادبیات معاصر قرار گرفته است.
شاهکارهای هدایت در عصر حاضر چون افشاگری بر حال و روز جامعه بیمار ما بوده است ، و ما هم اکنون این درد ها را در جامعه به عینه می بینیم و خواهیم دید ، آنکس که نمی بیند به مانند دوران های مختلف سخره خواهد گرفت اثر ادبی و هنری صادق هدایت ها را...
فقر، فحشا، خرافات، مذهب خالی از تفکر، تفکر خالی از منطق و... آری باید دید این بیماری ها را...
همانطور که جمال زاده ها ، شریعتی ها ، چوبک ها ، شاملو ها , اخوان ثالث ها و... دیدند.
فراموش نمیکنم روزی را که به همراه محسن به دنبال نامی برای این خانه بودیم و چه نامی پر معناتر از تاریکخانه.
همه ما به تاریکخانه نیاز داریم تا صورتک های خود را بهتر نمایان سازیم حداقل برای خود و به نوعی خود را بهتر بشناسیم.
صادق هدایت عزیز هرگز تنهایمان نگذاشتی با آنکه همیشه تنها بودی و از دردهایت نوشتی امروز تولدت را تبریک می گوییم با آنکه هنوز برای دردهایت مرهمی نیافتیم.
در این جا تصمیم گرفتم یکی از قضایای مجموعه وغ وغ ساهاب را بنویسم که بسیار جالب است و خالی از لطف نیست بخوانیم...
قضیه مرثیه شاعر
یک شاعر عالی قدر بود در کمپانی
که ازو صادر میشد اشعار بیمعنی ،
آمد یک قضیه اخلاقی و اجتماعی
تو شعر در بیاورد ، اما سکته کرد ناگاهی .
اول او کردش سکته ملیح ،
بعد سکته وقیح و پس قبیح ؛
بالاخره جان به جان آفرین سپرد ،
از این دنیای دون رختش را ورداشت و برد :
لبیک حق را اینچنین اجابت کرد ،
دنیائی را از شر اشعار خودش راحت کرد ؛
رفت و با ملایک محشور گردید ،
افسوس که از رفقایش دور گردید .
اگر او بود دست ما را از پشت می بست ،
راه ترقی را بروی ماها می بست .
ازاین جهت بهتر شد که او مرد ،
گورش را گم کرد و زود تشریفاتش را برد .
اما حالا از او قدردانی میکنیم ،
برایش مرثیه خوانی میکنیم ؛
تا زنده ها بدانند که ما قدردانیم ،
قدر اسیران خاک را ما خوب میدانیم .
اگر زنده بود فحشش میدادیم ؛
تو مجامع خودمان راهش نمیدادیم .
اما چون تصمیم داریم ترقی بکنیم :
اینست که از مردنش اظهار تاسف میکنیم .
یاد صادق همیشه گرامی باد...
کمال
( سایه سیاه)